فرهنگ و هنر

نقد فیلم قصر شیرین | زیر نور ماه

توجه : مجله اینترنتی جی تابع قوانین ایران می باشد . تمامی مطالب درج شده در مجله اینترنتی جی ، اتوماتیک انجام میشود و کاربر انسانی در آن نقش ندارد ، در صورت وجود هر گونه محتوا نا مناسب ، یا دارای نقض از فرم انتهای مطلب ( فرم گزارش ) ما را در جریان بگذارید   

قصر شیرین یکی از فیلم های به یادماندنی در کارنامه رضا میرکریمی است. ویژگی هایی که قصر شیرین را ارزشمند می کنند، شیوه روایت کنترل شده اثر و البته تأثیرگذاری احساسی و پویای آن هستند.

در این فیلمنامه چالشی که نویسندگان به خوبی بر آن چیره شدند، این بود که چون پلات کلی قصه لاغر و نحیف است، یا آنقدر در تزریق مایه های احساسی در رگ فیلم افراط کنند که نتیجه ملودرامی سانتیمانتال شود و یا از فرط کم ملات بودن کنش و فراز و فرود در سیناپس اثر مخاطب تا نیمه کار به خواب رود!
اما نویسندگان چه طور از این چالش فائق آمدند؟ با هوشمندی در مقطعی از خط زمانی قصه، فیلمنامه را شروع کردند که بسیاری از اتفاقات برای جلال و شیرین در گذشته رخ داده و بنابراین فیلمنامه فرصت دارد تا به صورت قطره چکانی، همزمان با جلو بردن قصه ظاهری در زمان حال دراماتیک، اطلاعات گذشته را بیان کند.
پس گویی همزمان دو قصه را می بینیم، اولی ماجرای سفر جلال و فرزندانش به سمت خانه عمه و دومی آنچه بین جلال و شیرین از ابتدای ازدواج تا مرگ شیرین گذشته است بدون کوچکترین استفاده ای از فلاش بک.
اما چرا از فلاش بک استفاده نمی شود؟ چون فیلمساز قرار است در دادن اطلاعات خساست به خرج دهد و گذشته را حذف کرده و با شکیبایی در لا به لای حال می گذارد. به علاوه که او با این تمهید، مهارتش را در دیالوگ نویسی حساب شده به رخ می کشد و این قدرت دیالوگ نویسی در کارنامه فیلمسازی که یا اصرار بر سکوت افراطی دارد (امروز) یا اصرار بر شلوغی و حرافی (یه حبه قند)، قدمی رو به جلوست.
حلقه واسط روایت این دو داستان موازی از زندگی جلال، همسر دوم او می باشد که به عنوان کاتالیزور به سرعت وارد فیلمنامه می شود و بعد از ماموریتش (در بیان تعلق جلال به شیرین و کامل کردن پازل شخصیتی جلال کم حرف) بدون اینکه خودش تغییر خاصی کند از فیلمنامه خارج می شود تا موازنه برقرار شود!
البته خروج نسبتا ناگهانی او با توجه به رابطه رمانتیک گذشته اش با جلال و بدون مقاومت چندانی از طرف او ممکن است برای مخاطب کمی غیر باورپذیر شود.
تحول جلال در فیلمنامه قصر شیرین، آنقدر تدریجی رخ می دهد که برخلاف ضعف رایجی در فیلمنامه های سینمای ایران، کاملا باورپذیر و ژرف است. تحولی که دو قصه ذکر شده در روایت قصر شیرین را در انتها به یکدیگر می رساند:
در ابتدا جلال بی عاطفه در نقطه الف آدمی را زیر گرفته و فرار کرده است، او بزرگترین توجهی که به فرزندانش دارد این است که صرفا جواب سوالشان را می دهد، سپس برای فرزندانش خوراکی می خرد، سپس از او غیرت نسبت به شیرین می بینیم، سپس از برادران شیرین کتک مفصلی می خورد و سمپاتش می شویم و نهایتا با پسرش هم کلام می شود و برای او خاطره تعریف می کند تا بالاخره به نقطه ب می رسیم که جلال روباهی را زیر گرفته اما برمی گردد تا ببیند چه شده و احساس مسئولیت می کند.
پس هم پازل همذات پنداری متقابل پدر و فرزندان تکمیل می شود و هم جلال از شخصیتی سنگدل و بی مسئولیت به شخصیتی مهربان تر و مسئولیت پذیر تبدیل می شود. به دیالوگ دختر نگاه کنید: روابط عمومی یعنی هم با آدما مهربون باشی هم با حیوونا!

درباره ویژگی تأثیرگذاری احساسی فیلم که باید ذیل مینیمالیسم موثر قصر شیرین مطرح شود نیز با رندی جالبی از میرکریمی مواجه می شویم. او به صورت عامدانه شخصیت شیرین را به کلی از لحاظ فیزیکی حذف می کند و فقط از طریق دیالوگ های بازنمایی کننده گذشته، شیرین را برای مخاطب می سازد. کاری که فیلمساز در خیلی دور خیلی نزدیک هم به قدرتمندی با حذف کاراکتر پسر بیمار انجام داده بود و با همین تمهید در آنجا قامتی منجی گرایانه برای او می ساخت.
در فیلم، وجه مهربان و لطیف شیرین در معصومیت دختر نهفته شده و وجه پرصلابت و کنشگر شیرین در جدیت و عملگرایی پسر نهفته است.
شیرین بدون اینکه حضور فیزیکال داشته باشد، سایه ای از او بر فیلم سنگینی می کند که دو علت دارد:
از طرفی خصوصیات ستودنی اش (وفاداری تمام عیار به جلال حتی با وجود قدرنشناسی او، تربیت دو فرزند دوست داشتنی، مادرانگی، تلاش و کار کردنش، مهیا کردن پول دیه برای جلال و…) در مختصاتی که بقیه کاراکتر ها از جمله جلال و همسر دوم او و برادران شیرین یا حتی صاحب کارش همگی دارای خصوصیات منفی ریز و درشت هستند متماز می شود و از طرف دیگر با حضور پررنگ یادگاری هایی که شیرین به جا گذاشته مثل فرزندانش، ماشین زیبایش، پول فروش قلبش که در جیب جلال رفته و مهمتر از همه آن موزیک ویدئوی پایانی برای فرزندانش، وجهی جاودان از شخصیت او در فیلمنامه حک می شود.
جلوه دیگری از مینیمالیسم قصر شیرین، تاکید بر سادگی و واقع‌گرایی در فضای بصری فیلم می باشد. در قصر شیرین چه در طراحی لباس و گریم و صحنه و چه در موسیقی و بازی ها و فیلمبرداری سعی شده تا از اغراق و جلوه گری پرهیز شود. ظاهراً این تلاش از به همین سادگی به بعد در کارنامه فیلمساز لحاظ شده و در اینجا به خوبی میوه می دهد.
مثلا بازی حامد بهداد که کلیشه زدایی شده در قصر شیرین درونی و بسیار کنترل شده است. هیچ تاکیدی بر اکت ها نمی بینیم، حتی عموما از بازیگران کمتر شناخته شده استفاده شده تا زرق و برق بازیگری به حداقل برسد. کلوزآپ کم است و بیشتر نمای مدیوم از کاراکتر ها داریم برای اینکه بر چهره و اکت آن ها تاکید نشود.
برخلاف خیلی دور خیلی نزدیک که با ایجاد تضاد تصویری با حضور ماشین بنز در زمینه بکر کویری یا نمایش لانگ شات های کارت پستالی از کویر، می خواست که بر زیبایی شناسی تصویر تاکید کند، در قصر شیرین خبری از آن لانگ شات ها نیست. اتفاقا یک لانگ شات مهم در زمان پخش صدای موسیقی ضبط شده توسط شیرین داریم که چون مخاطب تشنه دیدن لانگ شات شده، بار احساسی خوبی به سکانس پایانی می دهد. به علاوه که همان لانگ شات هم در تاریکی گرگ و میش جنس متفاوتی نسبت به لانگ شات های پر رنگ و لعاب خیلی دور خیلی نزدیک دارد. در یه حبه قند نیز بازی با رنگ های چشم نواز یا نمای اسلوموشن و تصویر سازی ها مثلا در صحنه چیدن سیب توسط پسندیده یا رقص دختر بچه بعد از مرگ دایی دارای اغراق و جلوه گری هستند و در قصر شیرین از این خبر ها نیست! چون قصر شیرین می خواهد ثابت کند که فیلمساز بدون جلوه گری بصری هم بلد است به مخاطب حس زندگی بدهد و حالش را خوب کند. چون فیلمساز اینجا می خواهد مینیمالیسم را هم تجربه کند و پختگی اش را در شیوه پردازش روایت نشان بدهد. با عدم تصویرسازی های چشم نواز، بار اصلی حس فیلم بر دوش گیرایی فیلمنامه رفته و حاصل کاملا موفقیت آمیز است.
بار بزرگی از حس فیلم نیز بر عهده بازی فرزندان جلال است. دیالوگ های کودکانه آن ها که با شیرینی به خصوص از زبان دختر بچه بیان می شود، باز هم بر قدرت دیالوگ نویسی نویسندگان صحه می گذارد. علاوه بر این مسئله، طنز مختصر فیلم نیز مزید بر علت می شود تا غنای بیشتری بر حس و حال فیلم بدهد. طنزی که مثلا در سکانس درخشان توقیف ماشین توسط پلیس راه و خارج شدن پی در پی سرنشینان آن نمود دارد و حداقل لبخندی بر لب مخاطب می آورد.
قصر شیرین ثابت می کند که رضا میرکریمی بدون تاکید بر قدرتش در ایجاد زیبایی های بصری، به حدی از پختگی در روایت پردازی و دیالوگ نویسی و تسلط بر ریتم رسیده که می تواند فیلمی ماندگار خلق کند.

سینما-فارس

منبع




برچسب ها
مشاهده بیشتر

فقط با 30000 تومان صاحب سایت شوید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن